الحاج محمد كريمخان الكرماني ( مترجم : ابراهيمى )

429

دقائق العلاج ( فارسي )

كيموس فاسد مىگردد . گاه از بدى مزاج ريه است كه رطوبت خون را نمىتواند جذب كند و اين رطوبت در خون باقى مىماند و همراه با خون در اندامها پراكنده مىگردد و گاهى از كم‌توانى كليه‌هاست كه نمىتوانند آب خونرا بگيرند و اين آب در خون باقى مىماند و در اندامها پراكنده مىگردد و بسا كه از فساد رحم پيدا مىشود علتش بستگى بين آن اندام و كبد از راه روده و - مويرگهاست كه در اين صورت شيره غذائى تغيير نمىيابد و به همان حال و نضج نيافته بكبد داخل مىگردد ، يا از بدى مزاج طحال است كه نمىتواند سوداء را از خون جدا كند و اين سوداء در خون مىماند و كبد را سرد و نيروى گوارشى آن را ضعيف مىگرداند ، يا از آماسى است كه در خود كبد پيدا شده و بر مجارى آن فشار مىدهد و آنها را مىبندد و حرارت در آن خفه مىشود مانند وقتى كه روى چراغى چيزى بگذاريم خاموش و از گوارش غذا ناتوان مىگردد يا ، خون ريزى هميشگى كه خون آن را كم مىكند و حرارتش را مانند چراغى كه روغنش تمام شده خاموش مىكند ، يا خون بسيارى در كبد گرد مىآيد و آن را مانند چراغى كه بيش از اندازه در آن روغن ريخته باشند خاموش مىكند ، يا از بسته شدن راههاى كبد در اثر خلطهاى غليظى است كه آنها را بسته‌اند و حرارتش را خاموش كرده‌اند ، يا از جهت تبهاى طولانيست كه نيروى گوارشى كبد را كم كرده و در اين حالت نمىتواند مواد را از يكديگر جدا كند و يا از تبهاى پشت سرهمى است كه معده و كبد را ناتوان و آنها را فاسد كرده و از نيروى گوارشى آنها كاسته است . خود من زنى را ديدم كه در صفاق شكمش ماده سخت و بزرگى پيدا شد و تا آن اندازه بزرگ شد كه بين ناف و خاصره او را فرا گرفت و سرانجام كارش باستسقاء كشيد زيرا آن ماده بدليل همسايگى كبد را از كار انداخت . همين‌كه يكى از اين سببها پيدا شد غذائى كه به